|
مصاحبه با ماهنامه گذار در خصوص منافع ملی علي افشاري، 09, 2008
علی افشاری، متولد 1352 در شهرستان قزوین، دانشجوی مقطع دکتری در دانشگاه جورج واشینگتن در رشتهی مهندسی سیستمها و فارغالتحصیل کارشناسی ارشد از دانشگاه صنعتی امیرکبیر در رشتهی مهندسی صنایع است. وی نخستین بار در سال 1375 به جرم دفاع از آزادی بیان و حمایت از سخنرانی دکتر سروش در دانشگاه امیرکبیر در23سالگی زندان و سلول انفرادی را تجربه کرد و پس از آن به دفعات راهی زندان شد. وی سه دوره عضویت در شورای مرکزی و دو دوره دبیری انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، 5 دوره عضویت در شورای مرکزی و سه دوره مسئولیت واحد سیاسی دفتر تحکیم وحدت را در کارنامهی سیاسی خود دارد. وی از چهرههای فعال در جنبش اصلاح طلبی بود که مسئولیت بخش دانشجویی ستاد سید محمد خاتمی را در اولین دورهی کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری برعهده داشت. فریبا داودی: شما همواره صحبت از یک نظام دموکراتیک برای آینده سیاسی ایران میکنید و منافع ملی ایران را در تحقق دموکراسی برای ایران میبینید. دلایل شما چیست؟ چرا معتقدید که در صورت تحقق چنین نظامی، منافع ملی تحقق پیدا میکند؟ علی افشاری: قبل از پاسخ به سوال شما، باید نخست مشخص کنیم چه تعریفی از منافع ملی داریم. منافع ملی که از قرن هیجدهم به طور گسترده در ادبیات دیپلماسی و سیاستهای داخلی و خارجی دولتها استفاده شد، از کلیدیترین و بنیادیترین مفاهیم سیاسی رایج امروز دنیا است. اما اگر تعریف هانس جی مورگانتا (Hans Joachim Morgenthau)، یکی از معروفترین نظریهپردازان مکتب واقعگرایی را مورد توجه قرار دهیم، منافع ملی به گروهی از منافع اطلاق میشود که دولتها در یک برههی زمانی خاص و در پرتو شرایط خاص فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، سیاست خارجی خود را بر مبنای آن تنظیم میکنند و در روابط خود با سایر کشورها آن را پی میگیرند. بنابراین، بدیهی است که در یک نظام دموکراتیک به مراتب امکان بیشتری وجود دارد که تعریف از منافع ملی به برآیند منافع تک تک شهروندان نزدیک شود. در چهارچوب دموکراسی، چون بیطرفی ایدئولوژیک و ارزشی در ساختار حکومت برقرار است، حکومت موظف به اجرای خواست افکار عمومی است، آزادی های اساسی و حقوق شهروندی رعایت می شود، تکثر منابع قدرت وجود دارد، علایق و نگرشهای سیاسی و اجتماعی مختلفی در حیات سیاسی حضور دارند، سیاستگذاریها، بر اساس قابلیتها و مزیتهای قابل حصول کشور و با توجه به شرایط و مصالح عمومی در دورهی زمانی معینی و تحت تاثیر خرد جمعی مشخص میشود. از طرف دیگر، دموکراسی ظرفیت بیشتری برای افزایش قدرت و پیشرفت جامعه دارد که به نوبهی خود، توان مانور دولتها را در پیشبرد سیاستهای خارجیشان افزایش میدهد. همچنین، چون در دموکراسی انعطاف و پویایی بیشتری وجود دارد و از برخوردهای جزمی و ثابت خودداری میشود، لذا چشمانداز بهتری برای حصول به منافع ملی را ترسیم میشود. به عنوان مثال، در نگرش مبتنی بر قرائت واقعگرایانه، «دوست و دشمن» ابدی در روابط خارجی در برابر منافع ملی وجود ندارد. اما در نگاه ایدئولوژیک، بسته به جهتگیری ارزشی، با یک بلوک پیمان استراتژیک و دایمی عقد میشود؛ که این امر در شرایطی خاص میتواند منافع ملی را به خطر اندازد. مانند سیاست کنونی زمامداران جمهوری اسلامی در نگاه به شرق و پیوند استراتژیک با روسیه و چین که حفظ حقوق ایران را در دریای خزر و استفاده بهینه از منابع کشور، به مخاطره جدی افکنده است. یا آمریکا ستیزی که نتیجه اش از دست دادن فرصت ها وانزوای بین المللی شده است و شرکت های اروپایی ، چینی ،روسی در غیاب شرکت های اقتصادی ،بازار ایران را در انحصار خود درآورده اند و در نتیجه نبود شرایط رقابتی با تحمیل هزینه های مازاد ، کشور را غارت کرده اند. اکنون همه حکومت ها ، مدعی هستند که سیاست های شان در چهارچوب منافع ملی است. ولی بدیهی است که صرف ادعا کافی نیست و باید به شکلی عینی نتایج عملکرد های آنان در ترازوی مصادیق منافع ملی مورد بررسی قرار گیرد. در حکومت دموکراتیک چون آزادی بیان هست رسانه ها در بیان انتقاد آزاد هستند و تک صدایی بر کشور حاکم نیست ، به شکل کارآمد تر و بهتری می تواند سیاست گزاری های داخلی و خارجی را مورد بررسی قرار دهد و در صورت انحراف آنها از تطبیق با منافع ملی ، فضا و ابزار های تغییر واصلاح به شکل سیستماتیک وجود دارند. کلام آخر آن که منافع ملی همانگونه که از نامش برمیآید یعنی منافع عموم مردم. طبیعی است حکومت دموکراتیک که نماینده تجلی اراده عمومی است ونمایندگان مردم اداره امور را د ردست دارند ، بهتر منافع ملی را تحقق میبخشد و از کارایی و بازده بیشتری برخوردار است تا حکومتهای غیردموکراتیک که بین حکومت و مردم دوگانگی وجود دارد و لزوما خواست حکومت منطبق بر اراده عمومی نیست. یعنی در حکومت های تمامیت خواه و غیر دموکراتیک نهایتا منافع ملی ، پوششی برای منافع دولت ها و حاکمان می شود. قراردادن آموزههای ایدئولوژیک به عنوان مبنای سیاستگذاری خارجی، نوعی ایستایی و جزمیت ایجاد میکند که با ندیده گرفتن واقعیتها، قدرت تشخیص و شناسایی راهکارهای موثر را در تحقق منافع ملی محدود میکند. اتخاذ سیاستهای ماجراجویانه و بحرانسازی در عرصه خارجی و دمیدن بر تنور تقابل و تنشآفرینی، دیگر عاملی است که نمرهی مردودی را بر کارنامهی جمهوری اسلامی در زمینهی منافع ملی ثبت میکند. فرقهگرایی، الیگارشی روحانی- نظامی و عوامگرایی که مانع جدی در مشارکت اکثریت مردم است، منافع ملی را بازیچهی رقابتهای جناحی و تحرکات باندهای مافیایی کرده است؛ به گونهای که عدهای حاضرند برای یک دستمال قیصریه را به آتش بکشند. نبود سازوکارهای مشخص برای نظارت عمومی و ساختار بستهی حکومت، اجازه نمیدهد تا عملکرد حکومت در این حوزه مورد بازبینی و اصلاح قرار گیرد. علاوه بر این موانع که به ساختار حقوقی و قانون اساسی جمهوری اسلامی برمیگردد، عملکرد حاکمیت در ادوار مختلف نیز گویای ناکامی بزرگ آن در تحقق منافع ملی است. از خسارتهای سنگین در ماجرای گروگانگیری پرسنل سفارت آمریکا، تداوم بیحاصل جنگ پس از آزادی خرمشهر، غربستیزی و انزوای کنونی کشور و تحمیل تحریمها در ازای جاهطلبی هستهای، نمونههای روشنی از سیاستهایی است که آتش به هستی منافع ملی کشور زده است. نفی تخصص در برابر تعریف گنگ و مبهم از « تعهد» که به مرور عملا به پوششی برای نامگذاری وفاداران و برخورداران از جریان حاکم تبدیل شد، از جدیترین مولفههای تضعیف منافع ملی است. کافی است توان کارشناسی و سطح دانش پرسنل وزارت خارجه و دستاندرکاران دیپلماسی ایران در عرصهی خارجی مورد بررسی قرار گیرد تا با این واقعیت تلخ مواجه شویم که اکثریت آنها، با توجه به پیچیدگی مناسبات جهانی و آهنگ سریع تحولات، علیالعموم فاقد مهارت و توانایی لازم برای فهم مصادیق منافع ملی در برهههای زمانی مشخص بودهاند. دعوت از چائوشسکو، دیکتاتور سابق رومانی، درست در آستانهی فروپاشی حکومت وی، بارزترین نمونهی فقر دانش ادارهکنندگان سیاست خارجی کشور بوده است. ( کاملا مطمئن هستم. اواخر دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود) البته ممکن است هوشمندیها و توانمندیهایی مانند هنر خرید زمان در مناقشات هستهای یا چگونگی استفاده مناسب از گروههای آشوبگر در سطح منطقه در چهارچوب سیاستهای امنیتی و ایجاد بازدارندگی، حاصل شده باشد، اما آنها محصول نگاه ایدئولوژیک و برخورد تهاجمی در سیاست خارجی هستند؛ نه دستاوردهایی برخاسته از توجه به منافع ملی. بزرگترین تهدید تحقق دموکراسی در ایران را در کجا میبینید؟ به نظر شما تا چه میزان وحدت نیروهای سیاسی در تحقق پروژهی گذار به دموکراسی اهمیت دارد؟ ولی بررسی ریشهای مسئله نشان میدهد که علت مذكور تنها یكی از دلایل مهم در نبود دموكراسی در ایران محسوب میشود. علت موثر و تعیین كننده را میبایست در شكل بندی خاص اجتماعی – اقتصادی، به ویژه ساختار دیرپای پاتریمونیال (پدر- سرورسالاری) و مبانی و خصوصیات فرهنگ ایرانی جستجو كرد. در این میان، فقدان مبانی نظری و پایههای فكری دمكراسی و تقدم حضور جنبههای شكلی و صوری دموكراسی از طلیعهی ورود تجدد در ایران بر جنبههای محتوایی و زیربنایی آن در ناكامی تلاشهای صورت گرفته به منظور غلبه بر مقاومتها و موانع پیش روی دموكراسی نقشی اساسی دارد. قرائت و تفسیرمذهبی مسلط و غالب، ایستایی تفكر مذهبی از قرن پنجم هجری، اختلاط مذهب شیعه با قدرت از دوران صفویه تا به امروز و درهم آمیزی منافع صاحبان قدرت و طبقه حاكم با تفاسیر مسلط و رسمی از دین باعث شده است تا بیشترین مقاومتها و مخالفتها در برابر دموكراسی از پایگاه دین بروز یابد و اقتدار گرایان، سنتگرایان و خودكامگانی كه موقعیت و منافع خود را در حاكم شدن دموكراسی در خطر میبینند، مخالفتشان را در پشت نقاب دین پنهان سازند. درحالی كه دین و بهخصوص مذهب شیعه در قالب راستین و ذاتی خود، مخالفت و ناسازگاری با مردمسالاری ندارد. منتها من میخواهم در اینجا بر روی مانع «نبود سطح مطلوب همکاری و فرهنگ دموکراتیک بین نیروهای سیاسی» و «گرایش به فردگرایی و انزوا طلبی» تاکید بیشتری کنم. کافی است شما رفتار نیروهای سیاسی در خارج از کشور را بررسی کنید که علیرغم زندگی طولانی در جوامع آزاد و دموکراتیک، نتوانستهاند دستاورد درخوری در زمینهی گسترش دموکراسی داشته باشند. انشعابها و جداییها بسیار بیشتر از ائتلافها و همکاریها بوده است. بدیهی است که وحدت نیروهای سیاسی در شکل مطلوب خود، پتانسیل لازم برای پیشروی جنبش دموکراسی را فراهم میکند؛ بهعبارت دیگر، ارتش دموکراسی را تامین میکند. اما بزرگترین مانع، سیطرهی نگرش تفکیک «خودی و غیرخودی» بر اذهان کنشگران سیاسی است. این معضل که ریشه در فرهنگ سیاسی کشور دارد، امکان همبستگی موثر را سلب میکند. غرض از شکستن این تابو، به هم ریختن مرزهای هویتی نیست؛ بلکه پذیرش حق مشارکت موثر برای همهی دیدگاهها و عقاید است. هر گروه در داخل خود با توجه به دستگاه فکری، سابقه و ایدئولوژی خود، حق دارد نسبت به گروههای دیگر دور و یا نزدیک شود. اما در عرصهی عمومی و حوزه مشارکت سیاسی، چنین نگرشی مردود است. همگان باید قبول کنند که به تنهایی قادر به موفقیت نیستند و گذار به دموکراسی و برقراری مردمسالاری پایدار، محتاج مشارکت همهی گروههای معتقد به این آرمانهاست. به عنوان مثال، جمهوری خواهان باید قبول کنند که سلطنتطلبها، مشروطهخواهان سلطنتی و فقاهتی، طرفداران حکومت دینی، و مدافعان سوسیالیسم نیز بخشی از واقعیت سیاسی ایران هستند که نمیشود آنها را حذف کرد. بلکه باید به راهکارهایی اندیشید که زمینهی رقابتی شرافتمندانه را برای شکلگیری حکومتی مردمی فراهم میکند؛ و در عین حال، تلاش کرد تا قرائتهایی از نگرشهای سیاسی در ایران قدرت یابند که در چهارچوب منافع ملی و سرزمینی ایران، دموکراسی و حقوق بشر، میگنجند. هیچ گروهی نباید خود را مطلق بداند و بخواهد نقش قیم را بازی کند. تنها داور صالح برای فیصلهبخشی، افکار عمومی و مردم هستند تا در فضای آزاد عرضهی متاعهای فکری وسیاسی گوناگون، گزینهی دلخواه خود را بر گزینند. دیگر مانع، تصور فیزیکی و مکانیکی از وحدت است. عدهای گمان میکنند که وحدت، یعنی این که تمامی گروهها و شخصیتهای سیاسی با نگرشهای متفاوت و بعضا متضاد، زیر یک سقف بنشینند و جبههی واحدی را تشکیل دهند و رقابت و اختلافات فکری و سیاسی را یا فراموش کنند، یا به تعلیق درآورند. این برداشت غلط، علت اصلی ناکامی نشستهایی بوده که تا کنون در زمینهی اتحاد نیروهای اپوزیسیون رخ داده است. دموکراسی یعنی اینکه برای مخالفان خود نیز حق فعالیت مشابه قائل شد و در چهارچوب قواعد بازی دموکراتیک رقابتی سرسختانه و شرافتمند کرد. منتها هیچ بازیگری را از میدان اخراج نکرد. همکاری و یا رقابت حق هر جریان سیاسی و اجتماعی است. دموکراسی اختلافات و تمایزات را به رسمیت می شناسد ولی به جای برحورد خشونت امیز حذفی ،مواجهه دموکراتیک را عرضه می کند تا افکار عمومی در نقش داور نقش حکم را بین گزینه های مختلف بازی کند. مشکلات و اختلافات تاریخی گروهها با یکدیگر و در داخل خود، یکی دیگر از موانع عمده است. هنوز گذشته بر حال حکومت میکند و دعواهای تاریخی به نحوی مناسب حلوفصل نشدهاند تا راهگشای نیازهای امروز شوند. خیلیها هنوز در گذشته ماندهاند و فاقد توانایی در بازخوانی رویدادهای گذشته برای استفاده صحیح در مناسبات کنونی هستند. وجود دعواهای قبلی لزوما مانع همکاریهای فعلی نیست؛ و این همکاریها نیز، به معنای واگذاشتن ادعاهای تاریخی و مخدوش شدن حقانیت طرفین در رویدادهای تاریخی نیست. به عنوان مثال، همکاری امروز ژاپن و امریکا نفی کنندهی جنایت رخ داده در بمباران هیروشیما و ناکازاکی نیست؛ بلکه مردم ژاپن با حفظ حقانیت تاریخی خود و تاکید بر دعاویشان، از فواید همکاری با امریکا نیز بهره میبرند. یا روابط متقابلی که بین ویتنام و آمریکا وجود دارد، وقایع رخ داده در جنگ بین طرفین و حقانیت مردم ویتنام در آن اتفاقات سیاه و خونین را مخدوش و متزلزل نمیکند. یکی از روشهای نهادهای امنیتی تخریب چهرههای سیاسی است. به نظر شما در 30 سال گذشته وزارت اطلاعات و نهادهای موازی از چه روشهایی برای تخریب نیروهای سیاسی استفاده کردهاند؟ اخیرا پیکان حملات آنان متوجه نسل جدید فعالان سیاسی و اجتماعی شده است که کشور را ترک کردهاند. در این راستا سعی میکنند با سوءاستفاده از ناآگاهی عمومی از فضای خارج از کشور و بهخصوص آمریکا ، شرایط سختی معیشتی که مردم با آن دست و پنجه نرم میکنند و مضیقههایی که نیروهای جامعهی مدنی گرفتار آن هستند، به نادرست جا بیاندازند که فعالان اخیرا به خارج آمده، با سرویسهای اطلاعاتی خارجی کار میکنند، از شرایط رفاهی بالایی برخوردارند و سیل دلارهای آمریکایی، خانه و ماشین به سمت آنها سرازیر شده است؛ تا بدینترتیب به ظن خود، اذهان را نسبت به آنها بدبین کنند. در عین حال، در بازداشتگاهها و مراکز امنیتی، از آنان تابویی میسازند که ارتباط با آنها هزینههای سنگین و کمرشکنی دارد. در واقع، هدف اصلی، منزوی کردن آنها و خنثیسازی پتانسیلشان است. هر کس که اندک آشنایی با شریط زندگی در خارج از کشور دارد، به خوبی آگاه است که زندگی شرافتمندانه در خارج از کشور مرارتها و سختیهای خاص خودش را داراست. اگرچه زندگی در کشورهای آزاد و دموکرات مواهب ویژهای دارد، اما در عین حال، رنج غربت، آوارگی، شروع دوباره آموزش رویهها و مهارتهای اجتماعی درجامعهی جدید نیز آزار دهنده است. |
آخرين نوشته ها :
|